تبليغاتX
ناخنکی به زندگی
 

 

 

وقتی ۲سال و نیم پیش اومدم مشهد فکر نمیکردم که به این زودی این ۲-۳ سال تموم بشه و یه همچین روزی بیاد که من برم

.

۲۲ بهمن۸۵  .

صبح ساعت ۱۰ رسیدیم مشهد یه ماشین تا چهار راه مخابرات گرفتیم

رسیدیم خونه.. مثل همه ی خونه های دانشجویی ..یه کم در هم ،با چند تا مهمون اضافی که همه خواب بودن ..

بقیه شم اینهاست

اولین زیارت،ثبت نام،شلوغی ،یه کم زرنگی کردم ،سلام شما کامپیوتر می خونین ؟...آره ،چهارشنبه سوری ،اسماعیل،علی،عید با خونواده اینجا بودیم اما حرم وحشتناک شلوغ بود ،آغاز سال ۱۳۸۶...نقاره می زنن تو حرم ،۱۷ فروردین،گسسته خیلی خاطره انگیز بود،داداشم اومد تسویه ،علی ،اسمال،علی اسمالو انداخت بیرون،شروع تنهایی ها ،چت،دندون درد،سپیده طاها،من از دروغ بدم میاد ،ریاضی ۲..۰.۲۵،معادلات ..۱،ریاضی و معادلات رو حذف کنم  یا نه خدا، هر دو تاشونو حذف کردم،اسمبلی و داستانش ، حمید،ترم تابستون ور میدارم تا بتونم زود تموم کنم،کمیل های حرم ،ریاضی ۲،آمار،سپیده طاها،۶ مرداد ..روزه،۷مرداد..روزه،۸ مرداد... روزه،۹ مرداد ...،یعنی خاک بر اون سرت ،دوباره طاها،مورچه ها ،ریاضی ۱۵.۵ شدم ..باورم نمی شد،آقا واسه دانشجو خونه دارین ؟...نه،خونه پیدا شد ،بعده ۵ ماه دارم میرم خونه ،دوباره اول مهر ،طراحی الگوریتم عالی بود،سلطان پور،معماری نخونده ۱۹ شدم،این ترم خوب بود ،سیستم عامل و کلاسش،عید دوباره با خونواده اینجاییم ،درس ،درس،درس،ندبه های حرم ،پس سپیده طاها اینه ... ای دروغ گو ، معدلم عالی شد ،دوباره تابستون و ترم تابستانی ،مریض شدم،سخت میگذره ،اسماعیل،بی پولی ،عبدالرضا،ابوذر،اه اه ،دنبال خونه و هم اتاقی میگردیم باز...پیدا نشد  ،خدایا مردم این تابستون کی تموم میشه،ریاضی مهندسی... ۳.۷۵،  ،ترم جدید،طاها ..امان از درد عاشقی و اعتیاد  ،زیاد حال نمیده ،مدار،ریاضی مهندسی ،ریاضی مهندسی ،مدار،به زور پاس شدن،فاتحه خونده  شد به معدلم،ترم جدید ،پروِه چی ور دارم ، الکتریکی ،شادلو،  ،اون یکی ،اسپم ،دوباره عید اینجام ،موقع سال تحویل بغض کردم ،تنبلی ها شروع میشه،طاها ...بچه خوبی بودی ..اما حیف شد!!!!ٰ، ترجمه ،هوش ، آخر ترم ، معدل دوباره افتضاح،ترجمه،دوباره تابستون اینجام،اسپم،اسپم ،تحویل پروِژه،امروز..نه فردا،محمد،اسپم، خادم زاده ، تموم شد ،۱۹.۵ بهت میدم

تموم شد

تموم شد

 

امروز میرم خونه

+ نوشته شده توسط Darivash در شنبه چهارم مهر 1388 و ساعت 13:38 |

زين پس به جاي واژي مهجور و نامربوط darivash بفرمايين ..مهندس Darivash

+ نوشته شده توسط Darivash در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 و ساعت 0:53 |

10 دقیقه مونده به افطار !!

داریم با دوستم از میدون شهدا به سمت حرم میریم .

من روزه نیستم (معده درد !).

هوا عالیه،یا حداقل من خیلی سبک احساسش میکنم ...خیابونو رو بستن و دارن تعمیر میکنن .

ما وسط این خیابون خلوت... روبه روی حرم...

دوستم از دنیا گله میکنه ...و من بی مقدمه :


محمد ،منو تو چقدر خوشبختیم که موقع افطار حرم  هستیم .


+ نوشته شده توسط Darivash در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 5:12 |



کارنامه


+ نوشته شده توسط Darivash در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 3:48 |

ممنون

فک کنم اینجوری بهتر باشه

موفق باشی

امیدوارم زندگیه خوبی داشته باشی

تو لحظات سخت زندگیت به خدا امید داشته باش ،امیدوارم که خدا هم کمکت کنه

دعا واسه منم فراموش نکن .

خدا نگه دار دوست خوب من !

+ نوشته شده توسط Darivash در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 1:43 |


ماه رمضون شروع شده ..

نمیدونم چرا امسال اصلا حس ندارم روزه بگیرم

سنگین تر شدن بار گناه ها سخت اجازه میده روزه بگیرم یا گرمی هوا و طولانی بودن روز یا این معده درد مزمن ،اما هرچه هست فعلا دو روزه که میگیریم تا بعدشم که امیدم به خداست .

خجالت میکشم از این که از خدا خجالت نمیکشم که" باید حتما ماه رمضون بشه تا این پیشونیم به مهر بخوره ."

شبها تا سحری بیدار میمونم و رو پایان نامه کار میکنم بعد از اذان تا ساعت 6 یا 7 بیدار میمونم بعد هم میخوابم تا 2-1 ظهر ...

موقع افطار هم sms میدم به داداشم که "اینجا افطار شده و ما داریم افطار میکنیم ،خواستم بدونی "(آخه اذون مغرب تو شهر ما 40 دقیقه بعد از مشهده )



***

دلتنگی های من برای مشهد خیلی وقته که شروع شده ،اما این چند روزه یه کم زیاد شده ..مخصوصا برای یکی از دوستام فک کنم دلم بیشتر تنگ بشه .

هنوزم یه کم سخت باورم میشه که این 2 سال و نیم مثل برق و باد گذشت و تموم شد.

+ نوشته شده توسط Darivash در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 16:24 |
یه وقتی (حدود ) دو سال پیش شروعت کردم.

آغاز تو  آغاز ملیون ها رشته فکر بود که تو این دو سال تو ذهنم اومد و رفت .

هی و هی و هی ...

هر روز و هر روز و هر روز ..

هر یاعت و هر ساعت و هر ساعت ...

همیشه ..

همه جا !

تو نعمت ..تو بلا ..

تو خیلی چیزا رو ازم گرفتی!!!

اما بسه!

میدونی ...

میگن مغز آدم یک پنجم اکسیژن بدن رو مصرف میکنه ...

حالا حساب کن اون ملیون ها رشته فکری که گفتم چقدر اکسیژن حروم کرده!!!

تو به اندازه ی پول  همه ی اون اکسیژنای حروم شده بهم بدهکاری ..

آغازت میکنم

دوباره

تا نابودت کنم.

+ نوشته شده توسط Darivash در جمعه شانزدهم مرداد 1388 و ساعت 22:31 |
خوب نشده ایم هیچ ..بدتر شد...

خدایا چی میشد بر میگشتیم به 10 آبان ؟

+ نوشته شده توسط Darivash در سه شنبه هفدهم دی 1387 و ساعت 19:46 |
غرقم در لذت بخش ترین و زجر آورترین  دنیایی که این روزها برای خودم ساختم!

+ نوشته شده توسط Darivash در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 و ساعت 22:23 |
امروز به این نتیجه رسیدم که :

شیطان یکی از نوابغ و با هوش ترین مخلوقات خداست ..

                 و کمتر کسی میتونه ادعا کنه که مغزش بهتر از شیطان کار می کنه!!!

.

 و چه مشکله اگه بتونی گول این" نابغه " رو نخوری  !!!

مثل این می مونه که تو شطرنج از "گری کاسپاروف" ببری !!!

+ نوشته شده توسط Darivash در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 و ساعت 20:37 |


Powered By
BLOGFA.COM